عجايب هفتگانه جهان، شگفت ترين و بزرگترين آثار هنري معماري دوران باستان به شمار مي آيند که فعلاً تنها يکي از اين عجايب معماري وجود دارد و متباقي در مرور زمان از بين رفتند نخستين کسيکه در باره اين شهکار هاي معماري تحقيق و کتابي نوشت آنتيپاتروس سويدني است . کتاب او بهر حال نه داراي ديدگاه فلسفي بوده و ني يک کتاب هنري محسوب ميشود، بلکه راهنماي ساده اي براي سفر در عهد باستان بوده است ـ

 

اگر خود به راستي به اين سفر ها رفته باشد و سخن ديگران را بازگو نکرده باشد، بيشتر راههاي تجارتي معروف آن زمان را دنبال ميکرده . او فقط يکي از عجايب هفتگانه را در يونان يافت پيکره زئيوس اثر فيدياس ، او در اسياي صغير معبد آرتميس را ، در افسوس آرامگاه شاه موزولوس پادشاه هاليکارناس را در جزيره رودس مجسمه غول پيکر که به مجسمه هليوس معروف بود ، در افريقا فانوس دريائي اسکندريه و هرام مصر و بلاخره در آسيا دور باغهاي معلق بابل ديده است ـ

آنتيپاتروس در نوشتارش به ساختمانهاي معروفي که در نزديک اش بودند و يا به اصطلاح جلوي خانه اش واقع بودند مثلاً ساختمان اکروپوليس در آتن اشاره اي نکرده ، زيرا کتاب او به عنوان راهنماي سفر براي يونانيان که قصد سفر و يا براي قشر تحصيلکرده بود ـ

وي همچنين تنها آن عجايبي را در کتاب خود ثبت کرد هنوز در آن دوران ديده ويشدند . مثلاً برج بابل، که بدون ترديد يکي از عجايب آن زمان بود که دوران زندگي آنتيپاتروس در هم فرو ريخته و لذا جز مناظر ديدني شمرده نميشد و او نمي خواست ويرانه ها را به مردمان عصر خويش ارائه کند . چون يوناني ها عاشق هنر و زيبائي بودند و خرابه را قابل تحسين و عجيب انگيز نمي دانستدـ

عجايب هفتگانه جهان قرار ذيل مي باشند:

هرم بزرگ جيره که نزديک قاهره ديده ميشود يکي از جمله عجايب هفتگانه است که تا اين زمان وجود دارد و گذشت دوران و حوادث نتوانسته است خللي در ارکانش ايجاد کند. سطح قاعده هرم جيره مربعي است که هر ضلع آن 233 متر است و اين اثر معماري حيرت انگيز متکي به سطحي است که مساحتش بالغ بر 54 هزار متر مربع مي باشد . بر اثر عوامل جوي تاکنون 12 مت از ارتفاعش کاسته شده است حجم اين توده بزرگ و عظيم سابقاً دو مليون و هفتصد هزار متر مکعب که شامل وزني معادل هشت مليون تن بود، اين مقدار سنگ ثابت ميکند که در مشرق رود نيل کوه هايي وجود داشته که تخته سنگهاي آن را به اين نقطعه حمل کرده و بر روي هم قرار داده اند . بناي عظيم روي قاعده سنگي هرم بسيار دقيق است به طوريکه معماران امروز حيرانند که در آن زمان با چه وسايلي به اين دقت بدون کوچک ترين اشتباهي اندازه گيري و ديزاين شدهاست . راهروي ورودي هرم مختصر خميده گي دارد که مستقيم به طرف شمال ميرود، اگر يک خط فرضي از منتها اليه راهرو ادامه يابد با چند درجه اختلاف پائين تر به قطب منتهي ميشود و اين اختلاف به علت محور زمين است که در طول اين مدت پيدا شده است . هرم مصر مقابر فراعنه مي باشد

۱. هرم بزرگ جيره

اين هرم که همراه با دو هرم کوچکتر در خارج از قاهره - در مصر- قرار دارند، به دستور خوفو يا خئوپس ، فرعون سلسله چهارم، ساخته شد. مصريان باستان به زندگي پس از مرگ اعتقاد فراواني داشتند و اين هرم در واقع مکان مقبره و محل زندگي فرعون پس از مرگ او به شمار مي آمده است. از آنجايي که گنجينه فرعون نيز همراه با او در اين هرم قرار داده ميشد، راه ورود به مقبره بسيار پيچيده و تودرتو است و تعداد زيادي از سازندگان و مهندسين آن نيز در راهروهاي آن ناپديد شدند.

هرم در اصل 147 متر ارتفاع داشته است که در حال حاضر در اثر فرسايش، به حدود 137 متر رسيده است. هر ضلع قاعده هرم 230 متر طول دارد و در ساخت آن از حدود 2,300,000 بلوک به وزن متوسط 2.5 تن استفاده شده است. تاريخ اتمام اين بناي عظيم حدود 2680 قبل از ميلاد تخمين زده شده است. هرم جيزه تنها بازمانده عجايب هفت گانه است.

۲. باغهاي معلق بابل

 

اين باغها بنا به نظر بسياري از مورخين و محققين توسط نبوخدنصر (Nebuchadnezzar) شاه بابل در قرن 600 قبل از ميلاد براي همسرش ملکه آموهيا (Amuhia) ساخته شده است. با توجه به منابع مکتوب يوناني، باغهاي معلق داراي چنين مشخصاتي بوده اند:

"باغها مربع شکل بوده و داراي گنبدهاي قوسي شکلي بوده که بر روي کف شطرنجي مکعبي شکلي قرار داشته است. ايواني که دور بام ايجاد شده بوده توسط پلکان با پايين مرتبط ميشده است. باغهاي معلق از گياهاني که بالاتر از سطح زمين کاشته شده بودند ايجاد شده و ريشه گياهان و درختان به جاي کاشته شدن در زمين، در کف ايوانها جاسازي شده بودند. تمام اين مجموعه بر روي ستونهايي قرار داشت و آب از طريق وسايل بالا برنده در کانالهاي شيب دار ريخته و در کل باغ جريان ميافت. آبياري گياهان و رطوبت موجود در فضا از همين آب بود. درواقع اين بنا با چمن هميشه سبز و درختان محکمش، کاري هنري و تجملي شاهانه بود. يکي از جالبترين جنبه هاي بنا اين بود که کار باغباني و زراعت در بالاي سر بيننده انجام ميشد."

همانطور که ميبينيد، بيشترين اطلاعات درباره باغهاي معلق مربوط به مورخين يوناني است و جالب اينکه در کتيبه هاي بابل هيچ اشاره اي به اين باغها نشده است در حالي که توضيح مفصل قصر و شهر بابل در آنها وجود دارد. بنا به نظر تاريخ نگاران امروز، باغهاي بابل محصول تخيل شعرا و تاريخ نگاراني است که شرح بابل را از زبان سربازان اسکندر شنيده و به آن شاخ و برگي شاعرانه داده اند.

در قرن بيستم بعضي از اسرار باغهاي معلق فاش شده است زيرا باستانشناسان در حفاريهاي خود در محل شهر باستاني بابل در عراق امروز، زير بناي اين باغها را يافته اند و يک کشف ديگر مربوط به بناي طاق و گنبد دار اصلي است، که شامل ديوارهاي ضخيم و يک چاه آبياري در نزديکي قصر جنوبي بوده است. گروهي از باستان شناسان منطقه قصر جنوبي را نقشه برداري کرده و ساختمان طاق دار اصلي را بازسازي کرده اند.

۳. معبد ديان

معبد ديان (الهه شکار و ماه) در يونان واقع شده بود . ابتدا بارگاه اين الهه بسيار نکبت بار بود . اين بارگاه عبارت از پيکره اي بود که داخل درخت مجوفي جاي داشت ولي در قرن 6 قيل از ميلاد تصميم گرفتند معبد بسيار با شکوهي براي ااهه بنا کنند . براي ساختن اين معبد محل دقيقي لازم بود تا از زلزله هاي دائمي که در اين منطقه روي ميداد در امان باشد و به همين دليل تصميم گرفتند روي زميني باطلاقي و نرم دست به عبارت بنا بزنند .

نخست مقداري زيادي ذغال و چوب و بوجي هاي پوستي در آن باطلاق ريختند تا قابليت تحمل بنا را پيدا کند . براي مصالح ساختماني آن ، سنگ مرمر را در نظر گرفتند. اين معبد در فضايي به طول يکصدو بيست و هفت متر و عرض 73 متر ساخته شد . ساختمان اين محصور به 127 ستون بود که به سبک معماري يونانيف در دو طبقه بالا رفته بود .ارتفاع اين ستونها هر يک 19 متر متر که روي سرستونها تخته سنگهاي مرمر چهار گوش افکنده بودند که بام معبد را تشکيل ميداد. ساختمان اين معبد به سال 400 قبل از ميلاد پايان يافت ، ولي نيم قرن بعد يعني در سال 446 قبل از ميلاد بر اثر آتش سوزي مهيبي از بين رفت و نابود شد . شايد به نظر عجيب آيد که آتش چگونه توانسته است توده هاي حجيم و وزين سنگ مرمر را از بين ببرد، اما حقيقت امر اين بود که سنگ مرمر ستون بندي داخلي معبد بود و تيغه هاي چوبي که اطاقها و راهرو ها را از هم جدا ميساخت بکلي طعمه حريق شدو بر اثر حرارت حاصله از سوختن چوبها ف سنگهاي مرمر اسيد کربنيک خود را از دست داده و به صورت سنگهاي آهکي معمولي درآمدند و از سنگهاي مرمر جز آهک چيزي باقي نماند ـ

واقع شوم آتش سوزي عمدي بود و مردي جاه طلب به نام استورات چون توفيقي در بدست آوردن شهرت نيافته بود خواست از اين طريق شهرتي بدست آورد و معبد ديان را طعمه حريق کرد . معبد را دو باره بنا کردند ولي به سال 362 ميلادي که (گت ها) بر آسيا صغير تسلط يافتند معبد ديان را براي دومين بار تخريب کردند . کم کم در طول زمان سنگها و ساير مصالح و تزئينات اش را ربودند و بطوري که امروزه کمترين اثري از معبد ديان برجاي نمانده است

۴.مجسمه زئوس

طبق اساطير يونان باستان جايکاه زئوس در تسالي بر فراز امپ بود . زئوس آنچنان قدرتي داشت که با مختصر اخمي کوهي را متزلزل ميکرد به همين جهت است که فئيدياس مجسمه ساز مشهورف مجسمه خداي خدايان را با پيشاني ترش و در حالي که چين بر ابرو افکنده است تراشيده.

اين مجسمه عظيم چهار مين عجايب سبعه دنياي قديم بود. ارتفاع آن پانزده متربود و نشان ميداد که خدا بر تخت نشسته است . تخت الهي از عاج و آبنوس بود که طلا و جواهرات گرانقيمت در آن به کار گرفتهشده بود . زئوس از طلا و عاج تراشيده شده بود اندامش از چوب آبنوس بود که قسمتهاي عريانش از عاج نشان داده بودند تا برهنه وانمود شودف و بقيه بدنش با طلا اندود شده بود. تاجي از درخت خار که آن هم طلا خالص بود روي سر داشت . مجسمه کوچک الهه پيروزي را بدست گرفته و عصاي سلطنت را در دست چپ داشت . با وجودي که اثري از اين مجسمه برجاي نمانده است ولي از چند سکه قديم روميان که بدست آمده ميتوان به عظمت آن پي برد

۵.مقبره ماسولوس - هاليکارناسوس

در قسمت جنوب غربي آسيا صغير، شهري بود بنام (هالي کارنارس) که در قرن ششم قبل از ميلاد مسيح شاه موزول با همسرش آرتميس در آن حکومت ميکردند. دربار او مرکز هنر و صنعت بود و او به معماران فرمان داد بنايي بسازند که ديدارش خاطر اهرام مصر را در دل زنده کند . بدين معني علاوه براين که يک شاهکار هنري بوجود آورند مقبره اي هم باشد.

در زندگي اين شاه هيچ نکته مهمي به غير از بنا کردن مقبره خودش وجود ندارد. ايده اين پروژه توسط همسر و خواهر شاه، آرتميسيا به وجود آمد.اين بنا در حدود سال 350 قبل از ميلاد، سه سال پس از مرگ شاه و يک سال پس از مرگ آرتميسيا، تکميل شد.

بدين ترتيب طرح و پايه پنجمين عجايب دنيا قديم ريخته شد . اين بناي چهار گوش در ساحه 140 متر مربع مساحت ستون بندي شده بود و سقفش هرمي شکل بود که در راس آن گادي پيروزي با چهار اسپ حامل شاه و ملکه بود . اين بنا در حدود 40 يا 50 متر ارتفاع داشت و آنرا بنام مقبره موزول ياد ميکردند ـ

مقبره ماسولوس پس از حمله بربرها و اعراب هنوز بر جا مانده بود . ولي نجيب زادگان و سواران سن ژان آنرا به ويراني کشيدن تا سنگهايش را براي ساختن استحکامات و برج ها به کار گيرند، بعداً در طول ساليان متمادي سنگ ها مرمر محوطه اي که بنا روي آن واقع شده بود را سوزاندند و از آن آهک ساختند . هنگامي که مشغول سوزاندن آن سنگها بودند تالار زير زمين آنرا کشف کردند که راهروي باريکي داشت و به اطاق کوچکي منتهي ميشد دراين اطاق تابوت مجللي از سنگ مرمر پيدا کردند.چون وسايل و ابزاري براي باز کردن تابوت سنگي نداشتند اين کار را به روز بعد موکول کردند اما شبانگاه دزداني که از اين کشف اطلاع پيدا کرده بودند داخل زير زمين شده و هرچه در تابوت بود خالي کردند و بردند ـ

به مدت 16 قرن، مقبره در شرايط خوبي برجا ماند تا يک زلزله موجب آسيب ديدن سقف و ستونهاي آن شد. در اوايل قرن 15 ميلادي، شواليه هاي سنت جان St John از مالتا Malta، اين ناحيه را اشغال کرده و از سنگهاي مقبره براي ساختن يک قلعه نظامي استفاده کردند. اين قلعه عظيم همچنان پابرجاست و سنگهاي براق و مرمرهاي مقبره در ميان ديوارهاي آن قابل تشخيص هستند. تعدادي از مجسمه هاي موجود در مقبره اکنون در British Museum لندن نگهداري ميشوند

۶.مجسمه رودس

در جنوب شهر هالي کارناس جزيره رودس واقع شده که ساکنين اش عموماً کشتي ران و ناخدا بودند به همين دليل بندر رودس به سرعت رو به ترقي رفت . مردم اين جزيره داراي ذوق هنري و مجسمه سازي بودند به گفته يکي از معاصرين در آن جزيره قريب 3 هزار مجسمه معمولي وجود داشته که 100 فقره آن غول پيکر آسيا بود . مشهور ترين آنها مجسمه عظيم و شگرف رب النوع خورشيد به نام هليوس بود که آن را مجسمه رودس مينامند . اين مجسمه غول پيکر تقريباً 40 مت ارتفاع داشت طوري ساخته شده بود که از وسط دو پايش کشتي ها عبور و مرور ميکردند . ولي متسفانه عمر اين مجسمه از 56 سال تجاوز نکرد زيرا در اثر زلزله شديدي بر زمين افتاد و ويران گرديدـ

ميگويند پس از هجوم اعراب و فتح جزيره رودس تکه پاره هاي اين مجسمه را به يک نفر يهودي فروختند که وي براي حمل آن تکه ها 900 شتر کرايه کرد

۷.فانوس دريايي اسکندريه

هفتمين عجايب جهان در باز هم در مصر بود. برجي که بر فراز آن آتشي بود تا شبها راهنماي ناخدايان براي رسيدن به بندر اسکندريه باشد . اين برج در جزيره کوچک فارو بنا شده بود و از همين جاست که کلمه فار به معناي چراغ درياي را در اين اين نوع ساختمانها که چراغ راهنمايي براي کشتي است بکار ميبرند . برج دريايي اسکندريه در زمان سلطنت جانشين اسکندر يعني بطلميوس دوم 307 - 247 قبل از ميلاد به وسيله معماري به نام سوسترات ساخته شد . آنچه که تاريخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردني نيست . يوناني ها ميگويند در حدود 272 متر ارتفاع داشته ، ولي اعراب که 10 قرن بعد توانستند قدم به مصر گذارند گفته اند ارتفاع خرابه برج به 16 متر ميرسد اين برج روي پايه اي چهار گوش که 69 متر ارتفاع آن بوده از ديواري 8 ضلعي و 38 متري بالا رفته است که برج 9 متري ديگر روي آن بنا شده بود که بر فراز برج اخير فانوس دريايي پرتو افکن بود . اين برج تا قرن 12 راهنمايي کشتي ها بود ولي در سال 1375 ميلادي بر اثر زلزله شديدي که در اسکندريه و ساير نقاط اطراف آن روي داد از بين رفت و چيزي هم از خرابه هاي آن در دست نيست